آشنايي با اولياء خدا توفيقي است كه از طرف حضرتش ممكن است براي هر كسي مقدّر شود، لذا اهل بيت همانطور كه ما را در محافل خود راه دادند با دوستان خود نيز آشنا كردند. يكي از آنهايي كه ما توفيق مجالست و مؤانست با ايشان را داشتيم شهيد غلامعلي جندقي معروف به رجبي بود.
يادم هست در سال1355 به همراهي مرحوم چمني به مشهد الرضا مشرف شده بوديم كه در آن سفر ايشان تا صبح درحرم مي خواند و ما هم گريه مي كرديم. در همان سفر به من فرمود: هيئتي هست بنام حسين مظلوم يا ديوانگان حسيني، كه خيلي از گريه كن هاي امام حسين (ع) در آنجا جمعند و در يكي از حسينيه هاي مشهد جا گرفته اند، برويم استفاده كنيم " و واقعاً قبل از انقلاب كمتر هيأتي به اين شور و حال و اشك و ناله پيدا مي شد.
آن موقع شعري در مورد حضرت زينب (س) را كه از سروده هاي جديد استادم حاج آقا آرام بود حفظ كرده بودم، وقتي به هيأت ديوانگان حسيني رفتيم آن را خواندم و مجلس عجيبي هم شد، از جمله كساني كه آنجا بود شهيد غلامعلي بود كه آن موقع سني هم نداشت.
 حال بكاء ايشان و اطرافيانشان سبب آشنايي ما شد تا سال 1367 كه به مشهد الرضا مشرف شديم از ايشان فيض مي برديم كه بعد از آن رفتند و به شهادت رسيدند.

 حركات و سكنات غلامعلي دم از امام حسين(ع) مي زد و فقط اين نبود كه با زبان، مردم را جذب اين دستگاه كند، يعني هيچگاه لباس خدمتگزاري را  از تن بيرون نمي آورد، وقت گريه، اشك مي ريخت، وقت خواندن ، مي خواند و هيچ ابايي از ظرف شستن و ديگر كارهايي كه بايد در هيئت انجام داده شود نداشت.
يكي از محاسن اخلاقي اين بزرگوار اين بود كه وقتي به او تهمت مي زدند يا سخن ناروايي مي شنيد در حد اعلا صبور بود.

اگر زياد جبهه نمي رفت، فهميده بود كه با شغل معلمي بايد سنگر فرهنگي جامعه را گرم نگه دارد و با فعّاليتهاي مختلفي كه داشت با تهاجم فرهنگي به نحو شايسته اي مبارزه مي كرد. در دهه محرم در هيئت ديوانگان غرب تهران بخواند. ولي غلامعلي چند شب دير مي آيد وقتي كه شب سوم پدرش به او مي گويد چرا شبها دير مي آيي به مردم احترام بگذار اين جمعيت از چقدر وقت است كه مي نشينند تا تو بيايي؛ غلامعلي در جواب مي گويد قبل از اذان كه داشتم هيئت مي آمدم 2 تا كوچه پايين تر ديدم چند تا نوجوان با چادرهاي مادرانشان تكيه اي درست كرده اند، يكي از آنها به ديگري مي گفت اي كاش غلامعلي رجبي مي آمد و براي ما مي خواند در همان حال گفتم من غلامعلي هستم و اين شد كه رفتم براي آنها خواندم، تا اين قضيه را پدرش شنيد به او گفت بقيه شبها را هم اول مي روي آنجا بعد مي آيي هيئت خودمان.

 يعني برايش فرق نداشت كه مستمعين و اهل هيأت نوجوان باشند يا يكسري هيئتي قديمي. او مي گشت و محل رضاي حضرت زهرا (س) را پيدا مي كرد و در آنجا به انجام وظيفه مشغول مي شد.

 از شاخصه هاي اخلاقي اش اينكه اشعار زيبايي را كه مي سرود اول به خواننده ديگري مي داد و مي گفت تو بخوان و بعد خودش مي خواند .


در باب معاشرت، زبانزد خاصّ و عام بود يعني بسيار خوشرو، خوش برخورد و خوش اخلاق بود. او كسي بود كه در اوج گرفتاري خنده بر لبهايش داشت. اگر چه خود مشكلات بسياري در زمينه تهيه مسكن و... داشت، اما غم ديگران را مي خورد و در پي حل مشكلات آنها بود.


نقل مي كنند فردي  يك شعري را خدمت شهيد غلامعلي داد و گفت اين شعر را بخوان مجلس رونق مي گيرد و گرم مي شود وقتي ايشان نگاه كرد، ديد شعر خودش مي باشد به روي طرف مقابل نياورد و شعر را خواند بعد از مجلس طرف آمد و گفت ديدي گفتم مجلس گرم مي شود ... اما اين بزرگوار به روي او نياورد.
 مي گويند با اينكه در خانه اجاره ای مي نشست و به پول نياز داشت ولي هيچگاه بابت خواندن پولي نگرفت و مي گفت كار من بيشتر از اينها ارزش دارد كه با اين  مبالغ دنيوي معامله كنم.

به نقل از: سایت گل لیلا